بر اساس دیدگاه فابر و همکارانش[1] (2003) مدل کسب وکار به عنوان مسیر شبکه ای از   شرکت­ها جهت ایجاد و کسب ارزش از بکارگیری فرصت های فناوری می باشد.

به منظور ارتقاء سطح بینش درباره روشی که سازمان ها بتوانند مدل های کسب وکار متعادل برای خود طراحی کنند، محققین نیاز دارند عوامل ساده موفقیت را تشخیص دهند و سعی کنند عوامل پویای مدل های کسب وکار را شناسایی کنند. به این منظور یک چارچوب مفهومی برای شرح مهمترین متغیر های طرح درباره حوزه های خدمت، سازمان، امور مالی و فناوری و روابط میان این متغیر ها نیاز است و نکته دیگر این است که   انتخاب های طرح در یک حوزه  (مانند حوزه فنی)  ممکن است بر حوزه های دیگر تاثیر بگذارد. ( فابر و همکارانش،2003)

در این چارچوب، مسأله اصلی که مورد توجه قرار گرفته این فرض است که با توجه به تغییرات رو به گسترش محیط، طراحی مدل های کسب و کار در حال پیچیده تر شدن است. به عنوان مثال: در آینده هر یک از شرکاء باید قادر به انجام وظایف بیشتری بوده تا بتوانند در جایگاهی که قرار می گیرند به خوبی به ایفای نقش بپردازند. آن ها باید قادر به پرکردن شکاف های حاصل باشند و بتوانند در ارایه عقاید و نظرات کارشناسی مورد نیاز این صنعت که مرتباً در حال تغییر است، با یکدیگر همکاری نمایند. به طور کلی در آینده، ارایه خدمات جدید نیاز به تخصص و نوآوری بیشتری دارد و کاری سخت تر خواهد بود. در طراحی و تجزیه و تحلیل مدل کسب وکار الکترونیکی براساس چارچوب ارایه شده توسط فابر نخست یک چارچوب مفهومی براساس بینشی از جدیدترین فناوری از ادبیات مدل کسب وکار ساخته می شود. این چارچوب مفهومی شامل چهار حوزه وابسته به هم  "طرح خدمت، طرح سازمان، طرح فناوری، و طرح مالی" می باشد. طرح شاخص به عنوان متغیر طرح تعریف شده است، این متغیر طرح مهم ترین بخشی است که توسط محققین و نویسندگان عرصه کسب وکار برای قابلیت سوددهی و قابلیت تداوم مدل کسب وکار درک و توصیف شده است. بنابر این از این دانش برای ساخت چـارچـوب های علّـی استفاده می شود، چارچوب هایی که به هم پیوستگی متغیر های طرح و روابط آن ها با قابلیت سوددهی و تداوم مدل کسب و کار را شرح می دهند ( فابر و همکارانش،2003).

براساس این چارچوب مفهومی، چهار حوزه ای که باید در طراحی مدل کسب وکار مورد توجه قرار گیرند عبارتند از: طراحی خدمات، طراحی سازمان، طراحی فناوری، و طراحی مالی. طرح خدمت به طورآگاهانه در بالای چارچوب قرار گرفته زیرا عقیده بر این است که طرح مدل کسب وکار باید با تقاضای پیشنهاد خدمت آغاز شود و به معنای ارایه ارزش (کالا/خدمات) به مشتری می باشد که بتواند نیازهای کاربران (مشتریان) را برآورده نماید. مشتریان نیز خود بر دو دسته اند که عبارتند از : مشتریان شخصی و مشتریان کسب و کار.

مشتریان شخصی ، درصد قابل توجه ای از مشتریان را تشکیل می دهند، برخلاف مشتریان کسب و کار و نسبت به قیمت بسیار حساس می باشند. مشتریان کسب و کار / شرکت ها بر خلاف مشتریان شخصی به قیمت ها حساسیت چندانی ندارند، در مقابل برای آن ها خدمات و کیفیت آن ها حایز اهمیت است.

 الف- طراحی سازمان : منظور از طراحی سازمان تشریح و بیان موارد زیر می باشد :

  1. نحوه چگونگی مشارکت شرکت ها و مشارکت کنندگان برای ارایه ارزش به مشتریان.
  2. تشریح جریان خدمات / امور داخلی شرکت ارایه کننده ارزش به مشتریان.

در طراحی سازمان، نحوه همکاری با توجه به تفاوت های محیط خارجی، مقدار و اهمیت مشارکت همکاران مختلف سازمانی در ارایه محصول / خدمات نهایی با هم متفاوت خواهد بود. برخی از مشارکت کنندگان نقشی ساختاری را عهده دار خواهند بود و سایر عوامل نقش تسهیل کننده یا مشارکت کننده را ایفاء خواهند نمود. طراحی سطوح مختلف سازمانی، به دلیل تغییر یافتن نوع همکاری ها در هر سطح، متفاوت می باشد. به هر حال تمام این همکاری ها به منظور ارایه خدمات به محصولاتی است که بتوانند نیاز های کاربران (مشتریان) را برآورده نماید صورت می گیرد.

ب- طراحی فناوری : منظور از طراحی فناوری، تشریح معماری (منابع و قابلیت های اجزاء) و سیستم تکنیکی موردنیاز برای ارزشی است که سازمان می خواهد ارایه نماید.

ج- طراحی مالی : منظور از طراحی مالی، هماهنگی عوامل دست اندرکار در باره سرمایه گذاری ها، هزینه ها، درآمدها، سودها، و ریسک ها به منظور کسب درآمد از ارزش ارایه شده به مشتریان می باشدو هر نوع مبادله مالی که میان عوامل ارزش صورت بگیرد، بخشی از طراحی مالی صورت گرفته است. موارد مهمی که در طراحی مالی باید مورد توجه واقع شوند عبارتند از :

  1. ساختار مبادله (مالی) روش پرداخت
  2. درآمدها
  3. هزینه ها

با در نظر گرفتن شرایط بازار و طراحی هر یک از ابعاد چهارگانه فوق، می توان یک مدل کسب و کار  مناسب برای سازمان طراحی کرد.  فنی و مالی برای حمایت از بخش پیشنهاد خدمت ارائه می شوند و طرح مالی در قسمت پایین قرار گرفته است به این علت که عموماً عقیده براین است که درآمدها خط پایانی برای همه انتخاب های طرح است ( فابر و همکارانش،2003).



[1] faber, e., ballon, p., bouwman, h., haaker, t., rietkerk, o., steen, m